حكيم زجاجى

891

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

دو ديوار از پا بينداختند * به هرجانبى نردبان ساختند نهادند و رفتند بالا بر آن * پياپى همىرفت سنگ گران حرم را گرفتند گردان به جنگ * برفتند اندر حرم تيزچنگ گرفتار شد قائم بىنظير * ببردند آن كامران را اسير على دامغانى و قاضى اثير ( ؟ ) * گرفتار گشتند در داروگير رئيس سرافراز و مأمون گرد * در آن جنگ ز اعرابيان جان نبرد بر اشتر نشاندندشان بسته‌پاى * به گردون درافكند زنگ و دراى به بازار بغدادشان ز آن نشان * ببردند رسوا به زارىكشان بزرگان دين را بر اين‌گونه زار * چو دزدان به بازار بردند خوار به پيش حرم دارهاى بلند * زدند و فروداشت از وى كمند سران را ز دار اندر آويختند * بر ايشان همه خلق خون ريختند همان دخت چغرى بگ شهريار * گرفتار شد اندر آن گيرودار زن قائم نامبردار بود * در آن روز او هم گرفتار بود عميد عراق احمد بىقرين * كه بر وى بدى از سپهر آفرين ورا با زن قائم نامدار * به تكريت بردند بربسته زار شب تيره در تابش ماهتاب * فكندند آن هردو تن را در آب از آن پيشتر زن نمىكشت كس * بساسيرى آن كار بد كرد و بس به منبر بر از قائم خويش‌كام * خطيبان نبردند يك سال نام نهادند بر سكه نام امير * سرافراز مستنصر بىنظير همان خطبه بر نام آن شاه شد * وز آن كار مستنصر آگاه شد همان گه بساسيرى شيرمرد * كبوتر فرستاد چون باد و گرد از آن فتح و نصرت ورا مژده داد * بر آن نامور آفرين كرد ياد كه اكنون جهان زير فرمان توست * فلك اين زمان گوى ميدان توست به هر بوم‌وبر خطبه بر نام توست * بر اين سكه‌ها سربه‌سر نام توست گرفتار قائم به پيش من است * خليفه تويى اين سخن روشن است چو برخواند مستنصر آن نامه را * وز آن گرم كردند هنگامه را چو در مصر مستنصر نوجوان * فروخواند آن نامهء پهلوان